تبلیغات
برای تازه شدن دیر نیست - رحمت خدا


برای تازه شدن دیر نیست


پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد. از

قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در...

همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد: ای

گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای.

پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به

شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:



من تو را کی گفتم ای یار عزیز

کاین کره بگشای و گندم را بریز

آن گره را چون نیارستی گشود

این گره بگشوندنت دیگر چه بود

سالها نرد خدایی تاختی

این گره را زان گره نشناختی؟(پروین اعتصامی)


پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است. پس متوجه

فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.






تو مبین اندر درختی یا به چاه/ تو مرا بین که منم مفتاح راه ( مولانا)

میشنود , صدائی به کوچکی صدای تو را ، ” خدایی ” که به بزرگی جهان هستی است . . .

نوشته شده در یکشنبه 10 دی 1391 ساعت 09:42 ب.ظ توسط برای تازه شدن دیر نیست نظرات | |


آخرین مطالب
» به او اعتماد کن...
» مهم نیست ... مهم این است ...
» راز ماندن
» آغاز امامت امام زمان (ع) بر شیعیان مبارک باد...
» یا امام رضا(ع)...
» کوچک بودن های...
» از یه زاویه دیگه...
» محرم
» پرواز...
» ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم ...
» آیا برای این کودکان روزنه ی امیدی هست . . . ؟!
» پائیز...
» مهربانی...
» یادمان باشد که.......
» پائیز...

Design By : RoozGozar.com