تبلیغات
برای تازه شدن دیر نیست - هر شاخه سوالی و هر برگ سوالی


برای تازه شدن دیر نیست


 

خوشبخت بود زیرا هیچ سوالی نداشت. اماروزی سوالی به سراغش آمد. و از آن پس خوشبختی دیگر چیزی کوچک بود.
او از خدا معنی زندگی را پرسید. اما خدا جوابش را با همان سوال داد.
خدا گفت:((اجابت تو همین سوال توست. سوالت را بگیر و در دلت بکار و فراموش نکن که این دانه ای است که آب و نور می خواهد.))

او سوالش را کاشت. آبش داد و نورش داد. و سوالش جوانه زد و شکفت و ریشه کرد. ساقه و شاخه و برگ. و هر ساقه سوالی شد و هر شاخه سوالی و هر برگ سوالی.

و او که زمانی تنها یک سوال داشت درختی شد که از هر سر انگشتش سوالی آویخته بود. و هر برگ تازه دردی تازه بود و هر بار که ریشه فروتر می رفت درد او نیز عمیق تر می شد.

فرشته ها می ترسیدند. فرشته ها از آن همه سوال ریشه دار می ترسیدند.

اما خدا می گفت:((نترسید درخت او میوه خواهد داد. و باری که این درخت می آورد معرفت است.)) فصل ها گذشت و دردها گذشت و درخت او میوه داد و بسیاری آمدند و جواب های او را چیدند. اما در دل هر میوه ای باز دانه ای بود و هر دانه آغاز درختی و هرکه میوه ای را برد در دل خود بذر سوال تازه ای را کاشت.



باغ گل رویائی و زیبا
و هر شاخه سوالی و هر برگ سوالی...


نوشته شده در جمعه 29 دی 1391 ساعت 10:16 ب.ظ توسط برای تازه شدن دیر نیست نظرات | |


آخرین مطالب
» به او اعتماد کن...
» مهم نیست ... مهم این است ...
» راز ماندن
» آغاز امامت امام زمان (ع) بر شیعیان مبارک باد...
» یا امام رضا(ع)...
» کوچک بودن های...
» از یه زاویه دیگه...
» محرم
» پرواز...
» ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم ...
» آیا برای این کودکان روزنه ی امیدی هست . . . ؟!
» پائیز...
» مهربانی...
» یادمان باشد که.......
» پائیز...

Design By : RoozGozar.com